وقتی خنده بر لبان زن عشوه گری می کند، گویی این لبان همهی دنیاست که بر مرد میخندد! وقتی غم در نگاه زن مینشیند، گویی همهی دنیای مرد را غمی ژرف و والا در خود میپیچاند! وقتی با ساقهای باریک و کبکوار این سو و آن سو میرود، گویی این همهی دنیای مرد است که به جنبش میافتد!
وقتی اشک میریزد
وقتی به سخن میآید
وقتی...
آری! برای مرد، یک زن، تجسم همهی زیباییهای این دنیایی و آن دنیایی است! طبیعت را نمیتوان به تملک درآورد، نمیتوان همه زیبایی دنیا را در آغوش کشید، طبیعت بینیاز از ماست و برای کام گرفتن از او، باید در برابرش به زانو افتی!
برای مردی که میخواهد بی دادن بستاند، نمیخواهد برای رسیدن به زیباییها، خود زیبا شود، باید راهی دیگر جست! برایش، زن میانبری کارساز است!
او را در ذهن تا مرتبهی خدایی بالا میبرد تا تملکاش، ارضایش کند و او را به تملک درمی آورد تا تملک خود را بر جزئی از طبیعت –که عصارهی تمام زیباییها خوانده است- بگسترد!
برای مرد
یک زن
همهی دنیاست
همهی دنیایی که باید
به تملک درآید!
*عنوان مطلب، جمله ایه که ظاهرا اسکار وایلد گفته: "هر زن ابوالهولی است بدون راز"
