تبليغاتX
سرشت سوزناک زندگی - و اما عشق...

سرشت سوزناک زندگی

کانت: جرات اندیشیدن و دانستن داشته باش

 

من به عشق اعتقادی ندارم! اما این به این معنا نیست که عشق وجود نداره! نه! در هر زمان، ممکنه روابط عاشقانه ای بین دو نفر ایجاد بشه اما سوال اینجاست که این عشق از کجا ناشی می شه!؟

در پست Nothing really matters به این نکته اشاره کردم که ما آدم ها، همیشه و با هر تقلایی دنبال ویژگی های خاص در افراد می گردیم تا به نوعی به اونها عشق یا تنفر بورزیم!

واقعیت اینه که قضیه درست عکس اینه! یعنی ما آدم ها اول عاشق می شیم و بعد دنبال ویژگی های خاص در معشوق می گردیم تا عشق خودمون رو برای خودمون تایید کنیم.

 

اما عشق از کجا ریشه می گیره!؟ و ما چطور عاشق می شیم

همونطور که در یکی از پست ها اشاره کردم، هر عمل ما، ناشی از عامل یا عواملی خارجیه که به نوعی ما رو به انجام کارهایی که می کنیم، سوق می ده.

ما چشم باز می کنیم درحالیکه احساس می کنیم تپش قلبمون به تپش یه قلب دیگه توی یه سینه دیگه وابسته شده! عاشق شدیم! و توی ناخودآگاه ذهنمون این سوال تکرار میشه: چرا این فرد خاص!؟ و چرا یکی دیگه نه!؟

جواب خیلی ساده اس! ما در یک شرایط عاشقانه واقع شدیم که عشق رو به ما تحمیل کرده! مثلا در لحظه ای که احساس تنهایی می کردیم، توی مسیری که قدم می زدیم، بارون نم نم می باریده و مثلا خواننده دوره گرد، سلطان قلبم تو هستی رو می خونده و مثلا... البته همیشه قرار نیست همه این اتفاق ها توی یک ساعت بیفته، ممکنه شرایط عاشقانه برای ما توی چند رخداد -به ظاهر- جدا از هم اتفاق بیفته و ...

در این شرایط عاشقانه، اگر با هرکس دیگه جز معشوق فعلی مون هم برخورد داشتیم، شاید این سوال ها رو برای اون مطرح می کردیم!

اما این داستان، ما رو ارضا نمی کنه! چرا!؟ چون خیلی غیر رومانتیکه!

ما توی ذهنمون شروع به پیدا کردن و اگر نبود، ساختن ویژگی های خاص در معشوق می کنیم و به این شکل، پایه های عشقمون رو محکم تر می کنیم! معشوق رو دارای خصوصیاتی می بینیم که همیشه آرزوی اون رو داشتیم و از این انطباق خوشحال کننده، احساس خوب یافتن نیمه گمشده در ما بوجود میاد!! در واقع شروع به بازسازی چهره ای دلخواه، در ذهنمون می کنیم.

 

شکل گیری عشق، وابسته به عاشق یا معشوق نیست! این شرایط عاشقانه و عواملی خارج از ماست که موضوع عشق رو می سازه! و این برای من، بر بی اصالتی عشق دلالت می کنه! آنچه گفتم مربوط به رابطه عاشقانه ایه که بین دو انسان برقرار می شه –و اغلب همین مکانیسمی رو داره که گفتم- . عشق می تونه مراتب بالاتری هم داشته باشه و مسلمه که من درباره اون مراتب صحبت نکردم.

 

این مطلب رو با جملاتی از نیچه به پایان می برم:

«عشق حالتی است که انسان غالبا و همیشه چیزها را به گونه ای جز آنچه هستند، می بیند و در اینجا نیروی وهم آفرین در اوج فعالیت خویش است، همین طور نیروی تغییردهنده و شیرین کننده.»

 

پ.ن: مطلب مرتبط: اگه برده ای، فرار کن!

 

+   چهارشنبه هجدهم بهمن 1385   -  حسین ب.ن  |