رو به روی هم نشسته ایم، بی هیچ فاصله!
او بی خیال من، سخن می گوید، می خندد، ابرو بالا می اندازد، برمی خیزد و می رود!
و من با خیال او، یک بار دیگر تنها می شوم و لب می گزم!
چقدر فاصله است میان ما!
کاش چشم ها را برای ابراز عشق به رسمیت می شناختند!
آنوقت شاید، فاصله بین من و تو را، لبخند پاسخت، در هم می شکست!
* نوزده آذر هشتاد و پنج
+
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385   - حسین ب.ن
