۱.
یه حس زیبا تو ذهن دارم،
کاشکی می شد یه لحظه، فقط یه لحظه، عاشقت بشم، عاشقم بشی
تا ذهنم آبستن بشه! آخه تو باید نطفه رو تو ذهنم بکاری!
آره دیگه! قصه، بین مرد وجود تو با زن وجود منه!
۲.
آسمانم یکسره به خواب رفته است
و چشمان ستارگانم بسته است
کسی از آن بالا مرا نمی پاید!
چشم باز کن
که اگر تو هم بر من چشم بربندی
باز بودن چشمانم، چه سود!؟
* این دو مطلب رو تو یه هفته نوشتم، یکی اول هفته و یکی آخر هفته... چقدر فاصله دوره بین حس اول هفته با آخر هفته! خیلی دور، خیلی نزدیک!
+
سه شنبه سی ام آبان 1385   - حسین ب.ن
|
