مدتیه این سوال تو ذهنم تکرار میشه که اگه روزی تشکیل خونواده بدم، -به لحاظ اخلاقی- این اجازه رو دارم که تصمیم به بچه دار شدن بگیرم!؟
شاید خیلی از افراد بچه دار شدن رو حق طبیعی خودشون بدونن و حتی کنترل دولت ها بر تعداد فرزند رو هم تجاوز به حقوق اساسی خودشون تلقی کنن... اما من فکر می کنم که قضیه دقیقا عکس اینه!
به تصور من، در رابطه ای شریک شدن که منجر به تولد یک فرد انسانی می شه، به نوعی تجاوز به ساحت اراده شخصی اون انسان، در مهمترین مسئله زندگی یعنی بودن یا نبودن معنا میده... این تجاوز درست در هنگام نطفه بستن شکل می گیره...
ما بی آنکه از خواست یک انسان- انسانی که به معنای مادی احتمالا تا اون لحظه وجود نداشته- اطلاع داشته باشیم و صرفا برای ارضای عطش خودخواهی خودمون تصمیم به بچه دار شدن می گیریم؛ برای پر کردن خلاء هایی که در زندگی احساس می کنیم و باز احساس می کنیم که تولد یک انسان و به نوعی تکثیر خودمون ممکنه به پر شدن این خلاء کمک کنه و ...
انسان سردرگم، برای این نوزاد تازه به این دنیا آمده، چه داره!؟
بیایید تصور کنیم که از امروز انسان ها متولد کردن هر فرد انسانی رو تجاوز تلقی کنن و این روند رو متوقف کنن... صد سال آینده رو تصور کنید! هنگامی که آخرین فرد انسانی در تنهایی میمیره... بعد از اون چه اتفاقی می افته!؟ حداقل اینکه طبیعت –اگر براش روح قائل باشیم- حیاتی دوباره رو آغاز می کنه و سبزی و نغمه خوانی پرندگان دنیا رو پر می کنه! شاید لایه اوزن هم فرصت ترمیم خودش رو پیدا کنه و شاید...
اما انسان چه!؟ برای انسان نمی تونم متاسف باشم! انسان در طول تاریخ هیچ حیات طیبه ای نداشته که با زوالش، بغضی گرفته بشه! درضمن برای چه کسی تاسف بخورم!؟ دیگه کسی وجود نداره!