بهش می گم آخه چرا اینقدر سیگار می کشی!؟
دود سیگار رو از دماغ و دهنش -متفکرانه!- می ده بیرون و میگه: هر سیگار، یه دقیقه از عمر رو کوتاه می کنه، با این حساب، روزی چهل دقیقه از عمرم کم میشه!
اینو که میگه، انگار لبخند مبهمی به لبش می شینه!
بهش می گم آخه اینطور که نمیشه، اگه واقعا می خوای زندگیت رو کوتاه کنی، روش های بی دردسرتر و سریع تر و مطمئن تری هم وجود داره! خودکشی هم حساب داره! با خودت صادق باش آخه!
با سیگار دیگه به انتها رسیدش، یه سیگار تازه رو آتیشی می کنه و به لب می ذاره، دود غلیظی فضا رو پر می کنه، حرفی که زدم و –شاید- جوابی که می خواست بده، توی دود گم میشه...
+
جمعه بیست و چهارم شهریور 1385   - حسین ب.ن
|
