داشتم کتاب جامعه باز و دشمنان آن1 رو مطالعه می کردم، کتاب واقعا تامل برانگیز و جذابیه. مطلبی که در زیر میاد عینا از فصل بیست و چهارم این کتاب(فلسفه ی غیبگویانه) میارم. توصیف وضعیت و بیان اشکال سیاست های امروز ماست.
مهرورزی به دیگری، به معنای آرزوی خوشبخت کردن اوست اما از میان همه آرمانهای سیاسی، آرمان خوشبخت کردن مردم از همه خطرناک تر است، زیرا برای اینکه دیگران را وادار به اعمالی بکنیم که به نظر ما شرط سعادت آنهاست و برای اینکه به اصطلاح از گمراهی نجاتشان دهیم و رستگارشان کنیم، بدون استثنا باید کار را به تحمیل ارزشهای والاتر خودمان به ایشان برسانیم. آرمان خوشبخت کردن دیگران راهی است که به ناکجاآبادگرایی و رمانتیسم ختم می شود. همه یقین داریم که همه کس در جامعه رویایی ما که سرشار از جمال و کمال است، خوشبخت خواهد بود و البته شک نیست که اگر همه یکدیگر را دوست می داشتیم، دنیا بهشت می شد. ولی سعی برای ایجاد بهشت در این دنیا، بدون استثنا به برپا شدن دوزخ منتهی می شود: نابردباری به بار می آورد، به جنگ های مذهبی منجر می شود، برای رهانیدن خلق از گمراهی، دستگاه تفتیش عقاید ایجاد می کند و صرف نظر از همه این ها، اساسا به عقیده من، از سوء فهم کامل تکالیف اخلاقی سرچشمه می گیرد. ما همه مکلفیم به کسانی که نیازمندند، یاری برسانیم. اما ممکن نیست مکلف به خوشبخت کردن مردم باشیم، زیرا خوشبختی ایشان وابسته به ما نیست و چنین کاری غالبا به تجاوز به خلوت همان کسانی منتهی می شود که آنچنان نسبت به ایشان حسن نیت داریم.
1 کارل پوپر
