روشنفکرا و تحصیل کرده های ایرانی در زمان مشروطه، در برخورد با غرب متمدن و در بازگشت به ایران، علت عقب ماندگی رو نبود قانون معرفی می کردن.
نزدیک یکصد سال از قانونگذاری در ایران می گذره و ما هنوز در خانه اول هستیم، در خانه اول راهی کش صد هزار منزل بیشست در بدایت...
علت رو باید در چه عاملی جست!؟
تصور من اینه که مشکل صرفا نبود قانون یا عادلانه نبودن قوانین نیست. به نظر می رسد که برداشت و برخوردی که ما ایرانیان نسبت به قانون داریم، یکی از عوامل عقب ماندگی است.
امروز، اندیشه و ساختار سیاسی در غرب برپایه اندیشه های متفکرانی چون سقراط و افلاطون و ... در یونان باستانه. یکی از زیباترین صحنه های تاریخی که بسیار گویا و روشن جایگاهی رو که قانون در نظرگاه خدایگانی چون سقراط دارد، به تصویر می کشد؛ مرگ سقراط است. به تعبیر پوپر، بزرگترین خدمتی را که سقراط به ایمان کرد، این بود که در راه آن جان داد. سقراط درحالیکه دوستانش به او فرصت فرار و جلای وطن داده بودند تا از مجازات اعدامی که دادگاه برای او صادر کرده بود، رهایی یابد؛ آنرا نپذیرفت چراکه این عمل را کوچک شمردن قانون می دانست! قانونی که ظالمانه به مرگ او حکم داده بود!
از سقراط که بگذریم، به خود می رسیم!
محمد مجتهد شبستری از روشنفکران دینی در کتاب هرمنوتیک، کتاب و سنت چنین می نویسد:
« اصل مهم مقدس نبودن نظریات دینی به جای دیگری هم سرایت می کند و آن مقدس نبودن هر نوع قانون و مقررات است که از طرف نظام حکومتی سازگار با ارزشهای دینی معین می شود. » و به عنوان مثال چنین می فرماید: « عبور از چراغ قرمز ممنوع است. این ممنوعیت عنوان شرعی ندارد ولی اگر کسی به این قصد از چراغ قرمز عبور کند که نظم شهر را به هم بزند، در این صورت یک عمل غیراخلاقی انجام داده است و البته این عمل غیراخلاقی شرعا هم مذموم است. ولی اگر کسی در شرایطی از چراغ قرمز عبور کند که ضرری متوجه کسی نشود و قصد اخلال در نظم شهر را هم ندارد و فقط می خواهد زودتر به مقصدش برسد، این عمل غیراخلاقی نیست، اگرچه غیر عقلایی است به این معنا که اگر مامور راهنمایی او را ببیند، مرتکب را جریمه می کند و خود را دچار جریمه کردن، عقلایی نیست. »
آنچه سقراط می کند، غرب را به سمتی برده است و آنگونه که ما نسبت به قانون می اندیشیم، ما را به سمتی دیگر...
این نگرش که گفتیم نتایج دیگری را هم به بار می آورد.
در اندیشه های سیاسی مغرب زمین برای مبارزه با قوانین ناقض حقوق، راه هایی مشروع اندیشیده شده است: نافرمانی مدنی
اما چنان که در تاریخ دینی ما آمده است می بایست ابراهیم وار قوانین نامشروع(از کدام دیدگاه!؟) را در هم شکست...
این دید کجا و آن دید کجا، ما کجا و آنها کجا!؟